آب و هوا



 



تازه های سایت



پربیننده ترین

کد مطلب: 28332
تاریخ انتشار: 1393/06/04 - 07:49
ابوی محترم دلش را صابون زده بود که برای گرفتن دو مثقال و نیم وام، نیازی به بردن دو تا ضامن گردن کلفت؛ که هم کارمند باشد، هم دارای فیش حقوقی و هم دسته‌چک داشته و ایضا بهره‌مند از حساب بانکی و یکسری اموال منقول و معقول بوده باشد؛ نیست!

به گزارش خبرنگار سرویس طنز خاورستان؛ امروز هم زر نویس با دفتر و قلم به زیر بغل راهی خیابانهای شهر بیرجند شد تا مشکلات جوانان جویای نام بیرجندی رو به عرض جناب دکتر نوبخت معاون راهبردی رئیس جمهور برساند، باشد که گوشی برای شنیدن باشد و دری به تخته بخورد و ما هم به عنوان یک جوان بیرجندی به نوایی برسیم.

 سعید جوان با کمالات با لباسهای قشنگ و ترگل ورگل  در میدان امام می گوید: جوانی هستم 29 ساله؛ فارغ التحصیل لیسانس مهندسی معدن  از دانشگاه دولتی که بلافاصله پس از فارغ‌التحصیلی همانند همه جوانان جویای کار، تمام قد در پی کاری مرتبط با رشته تحصیلی گشتم و گشتم، ولی نتیجه ای به دست نیامد و ناخودآگاه ضرب المثل «گشتم نبود، نگرد نیست» را در ذهنم تداعی کرد، و هر جا رفتم گفتند باید بری سراغ یک پارتی دم کلفت یا وامی جور کنی و دکونی سرپا کنی و بالاخره کاری بکنی.

من هم به سراغ پدر گرامی رفتم و ابوی محترم با من همراه شدند تا به بانک نزدیک منزل برویم ایشان دلش را صابون زده بود که دیگر برای گرفتن دو مثقال و نیم وام، نیازی به بردن دو تا ضامن گردن کلفت؛ که هم کارمند باشد، هم دارای فیش حقوقی و هم دسته‌چک داشته و ایضا بهره‌مند از حساب بانکی و یکسری اموال منقول و معقول بوده باشد؛ نیست!

رئیس بانک بعدِ کلی خوش و بش کردن  قول و قرار هایی به ما دادند. خودشان به ما امید دادند و گرنه ما که الکی دلمان را خوش نمی کنیم. چون به گفته های آنها از ته دل اعتماد و اطمینان داریم، روی گفته هایشان حساب جاری باز می کنیم.

القصه ما روزی سه بار به بانک سر زدیم و هر بار یک حرف شنیدیم جناب رئیس می گفت: باری؛ بگذارید کمی مستندتر صحبت کنیم. بیخود که  نیست که شبکه مستند تلویزیون، این قدر بیننده ندارد. مردم، حرف های هوایی بی سند و مدرک را بسختی قبول می کنند فلذا عرایض خود را مستند می کنیم. به گفته رئیس شورای پول و اعتبار که قریب سه هفته پیش بخشنامه ای را به تصویب رساند و توی بوق رسانه ها کرد که طبق آن، بانک ها موظف مــــی شدند تا وام های قرض الحسنه تا سقف (بدون چکه) 15 میلیون تومان را فقط با یک ضامن پرداخت کنند.

ـ خب حالا مگر چی شده؟... (پدر شفیق ما که از بیکاری، کنار دست ما نشسته بود و داشت عرایض ما را زیرچشمی دید می زد؛ الحق به نکته ظریفی اشاره کرد که به کمتر کله ای خطور می کند: حالا مگر چی شده؟!)

رئیس بانک: عرضم به حضور تمامی عزیزان مشتاق انواع وام برای قوام، مشکل الان اینجاست که  کمبود اعتبارات بانک ها باعث شده تا حتی پرداخت وام های ضروری از قبیل وام اشتغال نیز با مشکل مواجه شود. ایشان عارض شد که متقاضیان در به در وام می گویند که وامی برای دریافت وجود ندارد که بخواهند برای جفت و جور کردنش دنبال ضامن بگردند. در حالی از در بانک بیرون می آیند که آهی از دل می کشند که: «یا ضامن...»

خلاصه اینکه الان که من در کنار شما هستم 4 سال از لیسانس مهندسی مان گذشته و تقریبا تمام قوانین بانک ها را حفظ شده ام ولی به وامی نرسیده ام.

آنطرف تر آقا مهران جوان عاشقی  که با وجود مدرک بالا بخاطر نداشتن شغل نتوانسته است به عشقش برسد در حالی که آهی از ته دل می کشد می گوید: شنیده شده که وزارت جوانان یک بسته پیشنهادی برای ازدواج جوانها داده و گفته اند: زن بگیرید، استخدام دولتی شوید! من با تشکر بسیار از این عزیزان عرض میکنم آقای وزارت جان خب ما تا کار نداشته باشیم کی به ما زن می دهد؟ اصلا خود شما خودت دخترت به جوانی بیکار می دی اگه میدی بگو تا من بیام!!

امان از بیکاری. واقعا قدیمی ها بیخود نمی گفتند «بیکاری مادر همه دردهاست»؛ (قدیمی ها هیچ وقت چنین جمله ای را نگفته اند و مشخص است ما این را از خودمان درآوردیم اما خب راستش گفتیم شاید این بهترین جمله ای باشد که برای شروع مطلب می توانیم به کار ببریم.)

مهران با چشمانی گریان ادامه داد حالا بگذریم. عرض می کردیم آدم که بیکار می شود، شروع می کند به فکرها و توهم های بیخودی. آدم بیکار که می شود، شروع می کند به پیله کردن و گیر دادن به بقیه. مثلا من یک پدربزرگی دارم، بنده خدا چند سالی است بیکار شده، یعنی به ترک دیوار هم پیله می کند.

چند باری هم مدرک به دست به شرکت ها و ادارات رفتم ولی رئیس محترم فرمودند چقدر سابقه کار داری؟ آخه یکی نیست به این ایشان بگوید من اگه سابقه کار داشتم اینجا چیکار می کردم.  وقتی همه ی شما سابقه دار  می خواهید  و من را هیچ جا راه نمیدید و هیچ کاری به من نمیدید  من از کجا باید سابقه گیر بیارم !! شایدم فکر میکنند از کف خیابان سابقه به عمل میاد

داشتم میگفتم از کارفرماها ناامید شدم تصمیم گرفتم خودم دست به یک کسب و کاری بزنم این شد که با دوستام تصمیم گرفتم  یه دفتر حسابداری جمع و جور واسه ی اول کار راه بندازم.اما ،اما تا رفتم گفتم دفتر حسابداری یه نگاه به دورو برم که انداختم دیدم اووووه تا دلت بخواهد از هر نوع دفتر و موسسه و شرکت حسابداری فت و فراوون هست اینقدر که دفتر ما توشون همین اول کار گم شده!!! این شد که دست از پا دراز تر بزگشتیم سر خونه اول .....

اینجا بود که باز من زرنویس تصمیم گرفتم پیشنهاداتی هم  برای مدیران و روسا و هم برای جوانان تحصیل کرده وام نگرفته عاشق بدهم شاید که سودمند باشد:

*  بانک ها تا اطلاع ثانوی از قفل های بدون ضامن برای گاوصندوق ها استفاده کنند. شاید راحت تر باز شوند و دادن وام برای رئیس بانک خیلی سخت و سفت نباشد. نارنجک که نیست، ضامن داشته باشد. اینجا وقتی خود جوان دست به ازدواج زده، نتواند وامش را بگیرد، خودش  منفجر می شود.

* تا پایان دولت فعلی اگر بانک ها قادر به دادن وام به مردم عادی نیستند و هر چه در می آورند، به شکل یارانه به حساب همان مردم عادی و عامی بریزند ما هم مراجعه کنیم به بانک خون، خون بدهیم، به عوضش وام بگیریم. مگر پرتقال خونی نداریم؟ خب این هم وام خونی!

و شما دانشجویان: در فعالیت های فوق برنامه شرکت کنید. شما با درس خواندن فوقش یک لیسانسه بیکار می شوید. اما با شرکت در برنامه های فوق برنامه استعداد های هنری و غیر هنری خود را کشف و استعداد های هنری خود را خنثی و استعداد های غیر هنری خود را ضبط و بعد از فارغ التحصیل شدن به کار می بندید.

* به تمام همکلاسی های خود پیشنهاد ازدواج بدهید و بعد از فارغ التحصیلی با دختر خاله پدرتان ازدواج کنید. با این کار هم مدت مدیدی چند نفر را سر کار گذاشته اید و آمار بیکاری را در کشور کاهش داده اید و هم باعث بالا رفتن اعتماد به نفس چند نفر شده اید و هم روابط فامیلی را تقویت کرده اید.

* با گرفتن پایین ترین مدرک، دانشگاه را رها کنید. هرگز از یک سوراخ دوبار گزیده نشوید. ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری یک اشتباه بزرگ است هر وقت تحصیل را رها کنید و به کار اصلی خانوادگیتان برگردید، سود کرده اید. ببینید پسر همسایه تان که با سیکل سراغ کار رفت الان پرادو سوار می شود!  با ادامه تحصیل شما یک فوق لیسانس و یا دکتر بیکار خواهید شد که دیگر نمی توانید سرتان را پیش در و همسایه بلند کنید. پس تا دیر نشده به فکر یک کار نان و آب دار باشید.

ارادتمند همیشگی: زرنویس

تصاویر بیشتر برای مطلب: 


نظرات کاربران

عالي هست ولي خواهشن مسئولان بانظر مساعد نگاه كنند نه انتقاد ؟؟ بلكه براي همه يك فكر باز خوبه
ایول زرنویس اینم بنویس که خیلی از کسانی که الان پست های مدیریتی دارند سفارشی شده هستند و درس خوندن من و امثال من فایده نداشته و کار مناسب تحصیل پیدا نمیشود.
شما که فقط از مشکلات جوانای شهری گفتی چرا از ما جوانهای روستای نمیگی که نه امکانات داریم نه جای تفریحی تو روستاها فقط خشکی و سختی داریم
این زد و بندها همیشه بوده و هست کاش روزی برسه دیگه کسی بخاطر پارتی سرکار نره
چرا تا وقتی که سرمایه دست افراد بی سواد و بی هنری باشه که تمام هنرشون در دلالی خلاصه شده وضع همینه تازه آقایان بانکی هم که فقط دلالهای خوش حساب را بهتر می شناسند تا بهشون تسحیلات بدهند و سهم خودشون وکارمندانشون را هم جداانه در نظر میگیرند : اسمش را میزارند هدیه درحالی که رشوه است و خداوند رشوه دهنده و رشوه گیرنده را هر دو را مورد لعن خودش و عذابش قرار خواهد داد


نظر شما