آب و هوا



 



تازه های سایت



پربیننده ترین

کد مطلب: 39651
تاریخ انتشار : 1393/11/19 - 10:26
شهید خورشیدی همر زم شهید بابایی بود و یک لحظه از فعالیت و جنب و جوش نمی افتاد، روز شهادتش به او الهام غیبی شده بود که امروز روزی است که تو دنیای خاکی را وداع می کنی و به ملکوت اعلا پرواز خواهی کرد.

به گزارش خبرنگار خاورستان، در ادامه معرفی شهدای استان خراسان‌جنوبی، این بار خاورستان، شهیدی از شهدای خلبان استان را معرفی می کند.

غلامرضا خورشیدی فرزند محمد حسن در سال 1325 در شهرستان فردوس چشم به جهان گشود و ایشان علاقه‌ی خاصی به خاندان عصمت طهارت داشت و همراه پدرش در مراسم زنجیر زنی هیات عزاداران محله شرکت می کرد و با همکاری جمعی از دوستانش به تاسیس هیات عزاداران شاهزاده علی اکبر، که همه اعضایش نوجوان بودند اقدام نمود و هر هفته جمعه شب ها مراسم نوحه خوانی به یاد نوجوان 18 ساله  ی امام حسین(ع) برگزار می کرد و سپس در سال 1343 موفق به اخذ دیپلم شد.

گذراندن دوره های تخصصی خلبانی در آمریکا

در آزمون ورودی افسری نیروهای هوایی شرکت کرد و موفق شد دوره های مختلف تخصصی این نیرو را در ایران و آمریکا بگذراند.

به نقل از دوست اش: وقتی من ایشان را در خارج دیدم، مثل همان روزهای اول که در ایران با او آشنا شدم، همان حالت را داشت و این شهید مدت چند ماهی در آمریکا بود، روحیات و اخلاقش طوری بود که استادان و مربیان هم فهمیده بودند که ایشان با سایر بچه ها فرق دارد و به مناسبت اعیاد و مراسم سوگواری مجالسی ترتیب می داد.

غلامرضا خورشیدی در 25 سالگی با خانم اقدس رنجبرکبوترخانی ازدواج کرد که ثمره ی هیجده سال زندگی مشترک آن ها سه فرزند به نام های آرش، علی و ستاره است.

پرکاترین پرسنل پرواز / همیشه اولین نفری بود که برای انجام کار داوطلب می شد

به تایید دوستانش، از پرکاترین پرسنل پرواز محسوب می شد و اکثر مواقع در محل کارش حضور داشت و کمتر در منزل پیدا می شد، آرزویی جز نجات کشور ازدست بیگانگان نداشت.

با شروع جنگ تحمیلی جزو اولین دسته ی پروازی بود که با ابلاغ ماموریتی هواپیمایش را مجهز کرد و به منطقه ی غرب و دیگر جاهای مورد نیاز رفت و حدود 9 ساعت در هواپیما می ماند که تا آن زمان بی سابقه بود و همیشه اولین نفری بود که برای انجام کار داوطلب می شد و می گفت: روی من به اندازه ی سه نفر حساب کنید.

از جمله فعالیت های غلامرضا می توان به استاد پروازی، شهردار منطقه‌ی هوایی اصفهان، مسئول تدارکات و پشتیبانی و عملیات پرواز 14 در بوشهر و انجام آخرین مرحله ی چک دستگاه های هواپیماهای در حالت پرواز اشاره کرد.

به پاس خدمات و فعالیت هایش به حج اعزام گردید

وی به پاس خدمات و فعالیت هایش به حج اعزام گردید و پس از برگشت، همچنان سخت کوش بود و فرزند شهید در مورد شجاعت پدرش می گوید: دوستان پدرم می گفتند " آن قدر شجاع بود که با خلبان درکابین خود که در هنگام جنگ، از ترس صحبت نمی کرد، برای روحیه ایشان در آن وضع شوخی می کرد و گاهی برای بهتر عمل کردن، کمربند خود را باز می نمود و برمی گشت پشت سر خود را نگاه می کرد".

سرلشکر بابایی: "من خیالم آسوده است که با وجود خورشیدی، ما مشکل نخواهیم داشت."

به نقل از سرهنگ باقری؛ "در مدتی که در منطقه هوایی شهید بابایی اصفهان حضور داشت، فرمانده پایگاه تیمسار عطایی، خیلی ایشان را دوست داشت و هر مشکلی که پیش می آمد فورا شهید تماس می گرفت و می‌گفت: این مساله را خودت هر طوری که صلاح می دانی انجام بده، شهید خورشیدی بلافاصله لباس می پوشید و در پی آن مشکل می رفت و تا انجام نمی داد، خواب و خوراک نداشت و در ماموریت هایی که می رفتیم شهید سرلشکر بابایی، اول شهید خورشیدی را مامور می کرد که به محل ماموریت برود و تمام مشکلات موجود را برطرف نماید و می گفت "من خیالم آسوده است که با وجود خورشیدی، ما مشکل نخواهیم داشت".

سرهنگ باقری درباره ی نحوه شهادت غلامرضا می گوید "درعملیات منطقه من، شهید خورشیدی، سرهنگ طهماسبی و سرهنگ مردانی بودیم، برای خوردن صبحانه آمدیم، غذا که آماده شد به شهید خورشیدی گفتیم، بیا بنشین و صبحانه بخور و گفت: من امروز میل ندارم و بعد می‌خورم، خلاصه با اصراری که کردیم، آمد و نشست و دو سه لقمه خورد و بلند شد.

همه‌اش داشت راه می رفت، گفتیم بنشین چه عجله‌ای داری؟ هنوز که وقت داریم و تا ساعت 8 خیلی وقت هست و می توانی صبحانه بخوری و وقت اضافه بیاوری، شهید خورشیدی یک لحظه از فعالیت و جنب و جوش نمی افتاد، در این روز شاید به او تلقین شده بود و یا هاتف غیبی به او احتمالاً گفته بود که امروز روزی است که تو دنیای خاکی را وداع می کنی و به ملکوت اعلا پرواز خواهی کرد، در آن روز بود که شهید خورشیدی بی قراری می کرد و ما هرچه می گفتیم: امروز چه شده؟ چه خبر است؟ می گفت: نمی دانم، ولی فکر می کنم که یک احساس دیگری دارم و نیز آن روز هم قبول نکرد کسی دیگر به جایش پرواز کند.

به من گفت: خودم می روم و بر می گردم و می آیم و می نشینیم و درباره مسایل کاری که داریم صحبت می کنیم موقع رفتن از بچه‌ها خداحافظی کرد آنچنان روحانیتی در چهره اش نمایان شده بود و موقع رفتن همه را می بوسید و از یک یک بچه ها خداحافظی می کرد، چتر و کلاهش را برداشت که هواپیما را برای پرواز روشن بکند، شاید حدود یک ساعت از پروازش نگذشته بود که صدای آژیر زنگ اضطراری به صدا درآمد و نگران بودیم و بچه ها دویدند به سمت تلفن که از برج مراقبت علت آژیر را بپرسند که متاسفانه اطلاع دادند هواپیمای شهید خورشیدی در حال آموزش بوده و برای نشست آماده می شده که دچار نقص فنی شده است و سقوط کرده است."

این حادثه در تاریخ 7 اسفند 1370 در منطقه عملیاتی اصفهان به وقوع پیوست و پیکر پاکش در حرم مطهر امام رضا(ع) به خاک سپرده شده است.

انتهای پیام/ ع

تصاویر بیشتر برای مطلب: 


نظر شما

ایمیل شما جهت ارتباط بوده و نمایش داده نمی شود.