آب و هوا



 



تازه های سایت


کد مطلب: 86643
تاریخ انتشار : 1397/07/19 - 08:22
شهید هادی کاردیده همزمان با تشییع شهید محسن حججی در حرم امام رضا (ع) آرزوی شهادت کرد و این آرزو پس از 40 روز برآورده شد.

به گزارش خبرنگار خاورستان، در هفته ناجا قرار داریم هفته ای که به نام و یاد نیروهای خدوم انتظامی و مرزبانی نامگذاری شده است.

 

نیروهای انتظامی و مرزبانی برای برقراری نظم، امنیت و آرامش در مرزها و سطح کشور با جانفشانی خدمت کرده و نمی‌گذارند خواب آشفته دشمن برای این کشور تعبیر شود.

 

خراسان جنوبی تا کنون بیش از 150 شهید نیروی انتظامی را تقدیم انقلاب کرده و سه تن از نیروهای خدوم نیروی انتظامی استان طی یکسال گذشته در داخل استان به شهادت رسیده اند.

 

شهیدان کلاته نایبی، کاردیده و یوسفی از جمله نیروهای جوان و پرتلاش نیروی انتظامی خراسان جنوبی بودند که در مبارزه با اشرار به فیض عظمای شهادت نائل شدند.

 

متن زیر حاصل گفت و گوی صمیمی  خاورستان، با همسر شهید هادی کاردیده است.

 

منیره صحراگرد همسر شهید هادی کاردیده در گفت و گو با خاورستان، اظهار کرد: همسرم 17 آذر سال گذشته در درگیری با اشرار در منطقه نهبندان به شهادت رسید.

 

وی با بیان اینکه روزی که همسرم برای ماموریت از خانه بیرون رفت همزمان با روز جمعه بود، افزود: بعد از ظهر حدود ساعت 15 همسرم به ماموریت اعزام شد و تا دو ساعت پس از رفتنش تلفنی با او در ارتباط بودم.

 

همسر شهید کاردیده بیان کرد: پس از مدتی حوالی غروب بود که با همسرم تماس گرفتم که احوالپرسی کنم اما همسرم جواب تماس تلفن را نداد.

صحراگرد با بیان اینکه اصلا سابقه نداشت که همسرم جواب تلفن را ندهد یا اگر نمی‌توانست همان لحظه پاسخگو باشد از طریق پیامک به من اعلام می‌کرد، گفت: پس از اولین تماسی که موفق به صحبت نشدم مجدد تماس گرفتم و باز هم همسرم جواب تلفن را نداد.

 

وی ادامه داد: پس از آن چندین بار دیگر تماس گرفتم اما پاسخی دریافت نکردم تا اینکه پس از چندین تماس پی در پی همکار همسرم جواب داد و گفت آقای کاردیده جایی هستند و نمی‌توانند پاسخ دهند.

 

همسر شهید کاردیده عنوان کرد: چون در گذشته نیز یکبار این اتفاق افتاده و همکار همسرم جواب تلفن او را داده بود این بار نیز به عدم پاسخگویی همسرم شک نکردم و گفتم مثل مورد گذشته حتما جایی است و نمی‌تواند پاسخ دهد.

 

صحرا گرد گفت: بعد از گذشت بیش از دو ساعت مجدد با شماره همراه همسرم تماس گرفتم اما باز هم پاسخی از سوی همسرم نگرفته و همکارش جواب تلفن را داد و گفت هنوز آقای کاردیده نیامده است که این بار شک کردم و گفتم مگر کجا رفته است که این همه طول کشیده است.

 

وی با بیان اینکه از عدم پاسخ دادن همسرم به تماس‌های مکرر و اینکه دوبار شده به فاصله زمانی بیش از دوساعت همکارش جواب می‌دهد نگران شدم تصمیم گرفتم برای مطلع شدن از حال همسرم و اینکه کجا است به اداره بروم.

 

همسر شهید کاردیده بیان کرد: هنوز از در حیاط بیرون نرفته بودم که دیدم تعداد زیادی ماشین و همکاران همسرم داخل کوچه در مسیر خانه ما هستند با دیدن همکارانش فهمیدم که اتفاقی برای همسرم افتاده و به محض ورود همکاران همسرم به خانه قبل از اینکه کسی حرفی بزند مطمئن شدم که همسرم به شهادت رسیده است.

 

صحراگرد گفت: بلافاصله پس از ورود همکاران همسرم به خانه به سراغ دخترم حلما رفتم و او را در آغوش گرفته و به خاطر دخترم نه به خودم و نه هیچ کس دیگر اجازه ندادم که در اولین لحظه گریه و سرو صدایی کند.

 

وی با بیان اینکه همکاران همسرم می گفتند آقای کاردیده تیر خورده و اتفاقی نیفتاده، عنوان کرد: به همکارانش گفتم من مطمئن هستم که همسرم به شهادت رسیده و اینگونه بود که خبر شهادت را نیز از زبان هیچکس نشنیدم بلکه خودم با حضور همکارانش در خانه به یقین رسیدم که همسرم شهید شده بود چراکه اگر تیر می‌خورد نیازی به حضور همکاران در خانه نبود.

 

همسر شهید کاردیده گفت: من در آن لحظه فقط گفتم چقدر زود به شهادت رسید.

صحراگرد عنوان کرد: من به این خاطر در حضور حلما به هیچ کس اجازه گریه کردن ندادم چون نمی‌خواستم دخترم از شهید و شهادت شناخت اشتباهی داشته باشد چرا که کودک است و فکر می‌کرد اتفاق بدی افتاده که همه گریه می‌کنند در صورتی که شهادت اتفاق بدی نیست و بچه ای که تا کنون کلمه شهید و شهادت را نشنیده اگر می‌خواست برای اولین بار این کلمات را با گریه و سر و صدا بشناسد تفکرش برای بعد، از شهید و شهادت با تفکر درستی که باید داشته باشد تفاوت می‌کرد.

 

وی با اشاره به اینکه حلما از زمان شهادت پدرش که تقریبا 10 ماه از آن روز می‌گذرد، سه سال و نیم سن داشت، بیان کرد: من در آن لحظه و تا کنون هیچ وقت پیش حلما گریه نکرده و نگذاشتم که اشک مرا ببیند چون هنوز به درک درستی از کلمه و مفهوم شهادت نرسیده است.

 

همسر شهید کاردیده عنوان کرد: من خودم از اینکه همسرم به شهادت رسیده هیچ ناراحت نبوده و باعث افتخارم است و اگر گریه و اشکی پنهانی از چشم حلما می‌ریزم فقط به خاطر دلتنگی برای همسرم است نه اینکه او به شهادت رسیده.

 

صحراگرد گفت: روز دوم پس از شهادت همسرم به حلما گفتم که پدرت رفته بهشت و قرار است برای من و تو جا بگیرد که ما نیز پیش او برویم و تا کنون هم به حلما از نبودن و نیستی پدرش حرفی نزده ام چراکه که حضور پدر برای من و حلما در خانه احساس می‌شود و او نیز ما را می‌بیند.

 

وی خاطرنشان کرد: حلما علاقه خاصی به پدرش داشت و با وجود اینکه از بدو تولد تا نزدیک سه سالگی به واسطه شغل و شرایط کاری 10 شبانه روز در ماه پدرش را می‌دید به ندیدن پدرش عادت داشت.اواخر حدود سه و ماه نیم شده بود که همسرم منتقل بیرجند شده و هر شب در خانه بود اما حلما پدرش را خیلی دوست داشت و همیشه در خانه روی شانه های پدرش می‌رفت و خودش را برای پدر عزیز می‌کرد.

 

همسر شهید کاردیده گفت: حلما الان که کمی بزرگتر شده و بیش از 10 ماه است که پدر را ندیده، برخی اوقات خیلی بی قراری می‌کند که به هیج وجه نمی‌توان او را آرام کرد تنها جایی که حلما و خودم آرام می‌گیریم حضور بر سر مزار همسرم است.

 

حلما با در آغوش گرفتن سنگ مزار پدر آرام می‌شود

صحرا گرد ادامه داد: حلما به محض رسیدن سر مزار پدر روی سنگ مزار پدر دراز کشیده و گویی می‌خواهد سنگ مزار پدر را بغل کند وقتی که روی سنگ مزار پدرش دراز می‌کشد و دست هایش را باز می کند آرامش خاصی دارد در دل آرام آرام با پدر حرف می‌زند حتی گاهی اوقات به یاد بالا رفتن از شانه های پدر بر بالای جایگاه قاب عکس پدر بالا می‌رود انگار که پدر برای بالا رفتن حلما از شانه هایش آماده است.

 

وی با بیان اینکه حضور بر سر مزار همسرم نه تنها آن موقع ما را آرام می‌کند، گفت: آرامشی که با حضور بر سر مزار همسرم پیدا می‌کنم برای مدتها نیز وجودم را آرام می کند.

آرزویی که پس از 40 روز برآورده شد

همسر شهید کاردیده با اشاره به اینکه همسرم عاشق شهادت بود و اواخر همیشه از شهادت حرف می زد، عنوان کرد: حدود 40 روز قبل از شهادت همسرم به زیارت امام رضا (ع) رفتیم همان روزی که در حرم بودیم پیکر شهید حججی در حرم در حال تشییع بود در آن لحظه همسرم از ته دل از امام رضا (ع) طلب شهادت کرد و گفت خدایا قسمت من نیز شهادت کن و 40 روز طول نکشید که به آرزویش رسید.

 

صحرا گرد بیان کرد: همسرم از نظر ویژگی های اخلاقی بسیار خاص و ارزش و احترام خاصی برای من و خانواده قائل بود.

 

وی ادامه داد: در انجام کارهای خانه بسیار کمک حال من بود به حدی که بسیار اوقات من از این همه لطف و توجه اش شرمنده می‌شدم.

 

همسر شهید کاردیده به نحوه آشنایی خود با همسرش اشاره کرد و گفت: ما هیچ شناختی از هم نداشته و با هم غریبه بودیم من به واسطه خواهر همسرم به او معرفی شده و پس از آشنایی اولیه و شناختی که به وجود آمد با هم ازدواج کردیم.

 

صحراگرد با بیان اینکه من از ابتدا علاقه خاصی به شغل نظامی و لباس مقدس نظامی داشتم، گفت: من همسرم را برای خودش پذیرفتم و به تبع علاقه به این شغل، اصلا به سختی و خطراتی که ممکن است یک فرد نظامی را تهدید کند فکر نکرده و الان هم پشیمان نیستم و همانگونه که گفتم اگر الان دور از چشم حلما گریه می‌کنم فقط و فقط به خاطر دلتنگی است نه چیز دیگری.

راه همسرم باید ادامه پیدا کند

همسر شهید کاردیده بیان کرد: نهال انقلاب ما که هم اکنون به درخت تنومندی رسیده از ابتدا تا کنون با خون شهدا آبیاری شده و چه بسا برای رشد به خون های بیشتری نیاز باشد، همسرم در راه امنیت و آرامش استان خودمان به شهادت رسید و حال باید من و دخترم ادامه دهنده راه او باشیم.

 

صحراگرد گفت: من از هم اکنون به دخترم می گویم که در ذهنش نقش بندد که او نیز ادامه دهنده این راه باشد و نگذارد که دشمن بخواهد در مرزها و استان ما حرکت اشتباهی انجام دهد.

 

وی با اشاره به نقش خطیر همسران پرسنل نیروی انتظامی در امنیت پایدار در کشور و استان، بیان کرد: همسر و خانواده پرسنل نیروی انتظامی در سنگر خانه و پشت صحنه تامین کننده امنیت این کشور اند که اگر همسران پرسنل نیروی انتظامی با همسران خود همراهی نکنند قطعا این امنیت و آرامش نخواهد بود.

 

همسر شهید کاردیده با بیان اینکه شغل های نظامی و معامله با جان است و مبالغ بسیار زیاد نیز در برابر آن هیچ است، گفت: در حقیقت افرادی که وارد نظام می شوند دل هایی بزرگی داشته چرا که از یک ثانیه بعد خود خبر ندارند.

 

صحراگرد ضمن تبریک و گرامیداشت هفته ناجا به همه نیروهای نظامی و انتظامی خراسان جنوبی، گفت: شهادت همسر من همزمان با چهلمین روز از شهادت شهید کلاته نایبی بود و پس از آن چند ماه نیز شهید یوسفی به جمع آنها پیوست که جا دارد در این جا یاد و خاطره این دو شهید والامقام را گرامی داشته و به خانواده هایشان هفته ناجا را تبریک بگویم.

 

انتهای پیام/127

تصاویر بیشتر برای مطلب: 


نظرات کاربران

سلام با خواندن متن فوق نتوانستم جلوی اشکهایم را بگیرم آفرین بر این مادر و فرزند( حلمای عزیز) و درود خداوند بر شهیدان راه امنیت و آرامش، باشد که مسئولین قدر خانواده های این شهیدان را بداند.


نظر شما